تورا من چشم در راهم
رهایش کن
اگر عاشق باشد برمیگردد
و گرنه هرگز عاشق نبوده است
و پرنده من...............
پاییز همش بهونه ست
بیا که لحظه لحظه های انتظار
تمام وجود خسته مرا به نیستی کشانده است
همیشه به خاطر داشته باش
که من خیلی دوستت دارم عشق من
که دلم
هوای یارم کرده است ............
آرامشی عطا بفرما تا بپذیرم
آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
و شهامتی
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم
و دانشی را که تفاوت آن دو را بدانم
غم دل
با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق٬ تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند!!
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است!
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
در ابعاد این عصر خاموش؟
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست..............
بیا زندگی را بدزدیم
آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن
باز کن چشمت را به من ٬ گرم کن جان مرا
اونقدر عاشق میشم که تو سرزمین عشق بعد لیلی یه نفر صاحب نشون پیدا بشه
تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه
تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه
فقط تو رو داره فریاد میزنه
تو هوای تازه ی زندگی هستی که تو قصر آرزوهایم نشستی
مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند؟؟؟؟؟؟؟؟ تا آخرين لحظه عمرم
دوستت دارم![]()
![]()
کیه با چشم تو روبرو بشه کم نیاره![]()
من که کم آوردم ![]()
حالا برات مینویسم که بدونی خیلی دوست دارم ![]()
این قلبه بالاخره یه روز کار خودشه میکنه![]()